http://www.parvizshahbazi.com/index.php
Pashang Kamkar: santour
Arzhang Kamkar: tonbak
Jamshid endalibi: ney
Peoms in Farsi: By Rumi, Qazal # 1829گفتم دوش عشق را ای تو قرین و یار من
هیچ مباش یک نفس غایب از این کنار مننور دو دیده منی دور مشو ز چشم من
شعله سینه منی کم مکن از شرار منیار من و حریف من خوب من و لطیف من
چست من و ظریف من باغ من و بهار منای تن من خراب تو دیده من سحاب تو
ذره آفتاب تو این دل بیقرار منلب بگشا و مشکلم حل کن و شاد کن دلم
کآخر تا کجا رسد پنج و شش قمار منتا که چه زاید این شب حامله از برای من
تا به کجا کشد بگو مستی بیخمار منتا چه عمل کند عجب شکر من و سپاس من
تا چه اثر کند عجب ناله و زینهار منگفت خنک تو را که تو در غم ما شدی دوتو
کار تو راست در جهان ای بگزیده کار منمست منی و پست من عاشق و می پرست من
برخورد او ز دست من هر کی کشید بار منرو که تو راست کر و فر مجلس عیش نه ز سر
زانک نظر دهد نظر عاقبت انتظار منگفتم وانما که چون زنده کنی تو مرده را
زنده کن این تن مرا از پی اعتبار منمردهتر از تنم مجو زنده کنش به نور هو
تا همه جان شود تنم این تن جان سپار منگفت ز من نه بارها دیدهای اعتبارها
بر تو یقین نشد عجب قدرت و کاربار منگفتم دید دل ولی سیر کجا شود دلی
از لطف و عجایبت ای شه و شهریار منعشق کشید در زمان گوش مرا به گوشهای
خواند فسون فسون او دام دل شکار منجان ز فسون او چه شد دم مزن و مگو چه شد
ور بچخی تو نیستی محرم و رازدار من